هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

از شهریور چه خبر؟!

1391/6/28 1:46
371 بازدید
اشتراک گذاری

  دینگ دیـــــــــــــنگ سلاااااااااام  

niniweblog.com  ما برگشتیــــــمniniweblog.com

 

اونم با اخبار شهریور ماه

 

اول شهریور وروجک من  چند روزی بود که وارد ماه ششم شده بود و اون روز ,روز عقد پسر خاله خودم احسان جون بود

بردمت جشن و حسابی خوشحالی کردی عزیز دلم, بیشتر فامیلهامون که تازه فهمیده بودن میومدن پیشمون و بهمون تبریک میگفتن خیلی خوش گذشت چند روز بعد هم بابا جون مرتضی رفتن زیارت عتبات و وقتی که میخواستن برگردن من و تو و بابا رفتیم خرم آباد و به اتفاق خاله محبوبه و مامان جون مهری و دایی منصور و زن دایی جون و عمه های من رفتیم به استقبالشون خیلی با شکوه بود اون لحظه برای من که همیشه آرزوی دیدن این ساعتها رو داشتم خیلی قشنگ بود بابا جون مرتضی هر دو تامون و بغل کرد و از دیدنمون خیلی خوشحال شده بود

خاله مرضیه و دایی مهدی نتونستن بیان آخه  بوشهر بودن جاشون حسابی خالی بود چند روز موندیم و  بعد از مهمونی دادن مامان جون اینا برگشتیم دزفول

یه هفته بعد مامان جون اینا ودایی مهدی و زن دایی معصومه و خاله مرضیه به همراه دخترای نازش اومدن دزفول حالا جریان چی بود عروسی دختر خاله مرضیه بود حسابی خوش به حالمون شده بود بعد از مدتها جمعمون جمع شده بود اما جای دایی منصور خالی بود از اونجایی که سربازه بهش مرخصی نداده بودن

الهی فدای طه جونم بشم شیکم مامانشو حسابی گنده کرده و داره حسابی تپلی میشه یه بار وقتی باهاش حرف میزدم همچین ابراز احساسات کرد و تکون خورد که میخواستم یه لقمه چپش کنم نفـــس عمــــه ,تو هم خوشحال بودی و بیشتر اوقات بیدار بودی انگار که دلت میخواست با طه جون و ثمین گلی بازی کنی

ثنا که برای خودش حسابی خانوم شده بود و ثمین هم با شیرین زبونیهاش دیوونمون کرده بود فداتـــون بشم عزیزای خـــاله ...

حالا هم که همه رفتن خونه هاشون و خاله محبوبه هم به همراه خاله مرضیه رفتن شیراز تا کمک دست خاله باشه بازم من موندم و تو خوشــــــگل مــــــــــنniniweblog.com

از خودت بگم که ماشالا حرکاتت اینقدر قوی شده که کاملا شیمک مامانی رو کج کوله میکنی و کلی بازی میکنی قرررررربونت بشم من مامانی niniweblog.com

حالا هم که وارد هفت ماه شدی و ماه رشد کردنته خدا به دادم برسه .شبها ساعت 2 بامداد بیدار میشی یه نیم ساعت بازی میکنی   و لالا ,دوباره دقیقا وقت اذان صبح بیدار میشی و وقتی وضو میگیرم و نماز میخونم آروم میشی دوباره 8 صبح بیدار میشی اونوقته که من کلی گشنم میشه و میرم سر بخت یخچال دیگه میخوابی تا 2 بعدازظهر بازم شیطونی میکنی و میخوابی دوباره 5 بیدار میشی جدیدا ساعت 9 شب هم بیداری ,قـــــــــــــربونت برم عســــــــلــم    ,

شنیدم نی نی ها بیشتر اوقات خوابن اما تو نمیذاری مامانی تنها بمونه زنـــــــــــــــدگی مـــــــــــن 

 

niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)